تبليغاتX
موعود: درد نوشته های یک کودک زمینی - نازار

تو را مي انديشم نازار
همچو خواب خستگي هام كز روياي رسيدن باز مانده است
درست نيست من اينجا و تو آنسوي خطوط آرزوهايي كز هرم احساس بدورند
من از مشتق نگاه تو بود كه آفتاب عشق را به خانه آوردم و بر سرسراي دل آويختم
به موازات سلام تو بود كز افق احساس ستاره هاي صبح و سرور باريدن گرفت
درست نيست كاينك
مرا در زواياي تيره‌ي تنهايي واگذاري و بروي
كاش مي دانستي
كاش مي دانستي در كنج خطوط خستگي و انحناي اندوه
قوس غم چه طعم تلخي دارد
ياد باد نازار
ياد باد مشق مشك و رقص آب بر خليج كوهستاني حضورت
كه چگونه عصمت آرامشم را به حراج گذاشت
مي‌شنوي نازار چه نبض عاشقانه اي دارم
مي‌شنوي؟
.......
نازار
نازار نغمه هاي من
بگو آيا از ارتفاع آرزوها
از آن سمت هميشه قائم و ايستا
دورنماي دلم را نديدي
كه دنباله تو را تا شعاع شكفتن مي كاويد؟
نازار ناله هاي نيلوفري
نرسيده به گلزار گريه ها
چراغ چله نشين ايل و فانوس اشكهاي جوانيم
چشم به راه توست
همين امروز و روزهاي بي تو كه آفتاب عشق از پس كوچه هاي كسالت بدمد
طلوع خواهم كرد و به امتداد تو خواهم پيوست
من ايلياتي ام نازار
درست مثل عصمت عبور تو كه به عشيره‌ي عشق مي رسد
و مطربان آنجا
مشق معادله‌ي ليلي ميكنند
من مجنون مجهول توام
نه دستم به راه حل رسيدن مي رسد
و نه دلم طاقت اين همه حسرت هندسي دارد
هي نازار
رابط من با آخرت عشق تو هستي
به فرشتگان مهرت بگو
خلوت عاشقانه ام را با خطوط خدا مزين كنند
تشهدم را با طعم تمشك بخوانند
تا به ياد كوه و درخت
دريا دريا به سماع برخيزم
.........
.........
ساعت از ثقل زمان گذشت نازار
ـ من اما ـ
مدار تقدير را طي مي كنم
تا رسيدن را
تا تو ديدن را

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 فروردین1385ساعت 21:13  توسط من و موعود  |